دیدار هفتگی خواهران از خانواده معزز شهدا؛ شهید جواد مهرآمیز

دیدار هفتگی خواهران از خانواده معزز شهدا؛ شهید جواد مهرآمیز

به گزارش روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز، روز پنجشنبه مورخ ۱۳۹۵/۰۸/۲۰ دیدار خواهران از خانواده معزز شهیدان “جواد مهر آمیز” صورت گرفت. 

گفتنی است دیدار خانواده شهدا به صورت هفتگی می باشد، برادران روز شنبه هر هفته و خواهران در روز پنچشنبه به دیدار خانواده معزز شهدا می روند.

شرح مختصری از گفته های پدر شهید؛

در ابتدا جلسه پدر شهید چند کلمه‌ای از جهاد برای ما صحبت نمودند:

جهاد و مبارزه مختص انسان نیست، عمومی است و جهان هستی و موجودات برای اینکه خود را حفظ کنند در حالت جهاد و مبارزه اند. مثلا وقتی میکروبی وارد بدن می‌شود، بدن وارد جهاد می‌شود و با آن مبارزه می‌کند. در میان انسان ها نیز چنین مسائلی وجود دارد. تا امروز هم یک عده انسان‌ جاه طلب در برابر دین ایستاده اند تا جلوی دین اسلام سنگ بیاندازند و شیعه را تضعیف کنند. اصل هدف شهیدان این بود که در مقابل این سنگ اندازی مقابله کنند.

رسول اکرم (ص) فرموده‌اند: هر ملتی که جهاد کردن را ترک کند، به آن‌ها لباس فقر و ذلت پوشانده می‌شود. شهیدان تلاش کردند تا لباس ذلت را نپوشیم.

از ۱۴ سالگی دل به امام بست وکلاً درس و مدرسه را ول‌کرد و به پایگاه‌های بسیج می‌رفت. یک روز که خانه آمد دیدم در جیب شلوارش مقدار زیادی کاغذ وجود دارد، یکی را برداشتم دیدم از طرف مدیر مدرسه به من (پدر) نامه نوشته‌اند که جواد مدرسه نمی‌آید. بعد که خانه آمدم با پسرم حرف زدم گفتم: بین مدرسه و پایگاه باید یکی را انتخاب کنی که مدیر مدرسه هم از دست تو ناراحت نشود.

گفت: پدر چند هفته ای می شود که من پایگاه را انتخاب کرده‌ام؛ و من هم چیزی نگفتم.

عاشق برنامه‌های انقلابی بود، در پخش اعلامیه‌های امام و در مساجد شرکت می‌کرد و حتی بیشتر وقت‌ها به خانه هم نمی‌آمد.

پدربزرگش به جواد می‌گفت: جواد تو که درس را ترک کردی، در آینده می‌خواهی چکار کنی؟ جواد گفت: جنگ تمام شدنی است، در اینجا نشد در فلسطین.

رفت برای جنگ ثبت نام کرد، و ۲ سال طول نکشید که در جزیره مجنون شهید شد.

نحوه شهادت از زبان همرزم شهید:

در جزیره مجنون، که چند روزی بود آنجا را گرفته ‌بودند، دشمن به آن‌ها پاتک زد. طبق فرمان امام، جانانه دفاع کردند، در سنگر با دوستان خود نشسته بودند که دیدند دشمن مثل سیل به طرف آن‌ها می‌‌آید. چون شب بود ما را ندیدند، ما هم آن‌ها را به رگبار بستیم؛ تمام وسایل ما تمام شده بود چیزی برای جنگیدن نداشتیم، یک عدد نارنجک بود که باز کردیم و به طرف دشمن پرتاب کردیم. دشمن همان را به طرف ما پرت کرد و من دیگر صدایی از جواد نشنیدم؛ بعد از ۱۴ سال پیکر پاکش به دست ما رسید.

توصیه‌ی پدر شهید به دانشجویان (خواهران):

الان این حجابی که شما دارید، مثل سنگر است. هر چادری که از سر زنان ایرانی برداشته می‌شود، استکبار یک قدم به هدف خود نزدیک تر می‌شود؛ امروز استکبار می‌خواهد کاری کند که خانم ها را وسیله‌ای برای شهوت‌رانی قرار دهد.

الگوی شما خانم‌ها، حضرت فاطمه زهرا (س) است که در راه دفاع از ولایت شهید شدند. همان خانمی که حتی در مقابل یه نابینا هم حجاب خود را حفظ می کرد. حدیثی است که می‌فرمایند: بعد از دین که اولین نعمت است، زن نعمت دوم پروردگار است.

از شما خواهش می‌کنم که حجاب خود را رعایت نموده و با حفظ حجاب از خون شهیدان دفاع کنید.

چون جواد زیاد در کنار ما نمی‌ماند، خاطره‌های زیادی از ایشان ندارم. فقط در خانواده و در محیط عادی در نهایت ادب و احترام بود. و نسبت به من و مادرش خیلی خوب برخورد می کرد و خیلی با محبت بود.

در پایان پدر این شهید بزرگوار خوابی در مورد فرزندشان را بازگو کردند که در ذیل آمده است:

چند روزی بود که خیلی ناراحت بودم (بعد از شهادتش، دلیل ناراحتی یادم نیست) یک شب در خواب دیدم آمد و من را  محکم بغل کرد، گفتم بابا چرا اینطور می‌کنی؟ سینه‌ی خود را روی قلب من گذاشت و همین‌طور فشار داد. من که از خواب بیدار شدم حالم خیلی خوب بود طوری که انگار اصلا ناراحتی نداشتم.

بخشی از وصیت‌نامه شهید:

از راهی که انتخاب کردم اصلا ناراحت نیستم و خیلی هم خوشحالم از مادر و خواهرانم می‌خواهم که برای من اصلا گریه نکنند. برای آن‌هایی که ولایت فقیه را نشناخته اندد ناراحت هستم با آن‌ها صحبت کنید و استکبار جهانی را به آن‌ها بشناسانید.

  • photo_2016-11-12_15-24-16
  • photo_2016-11-12_15-24-13
  • photo_2016-11-12_15-24-15

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × دو =