یادداشت/ امام سجاد (ع)، زین العابدین سیاستمدار

امروز، ۲۵ محرم، روز شهادت امام سجاد است. امام چهارم ما به زین العابدین (یعنی زینت عبادت کنندگان) ملقب شده است. اما قبل از شروع یادداشتمان تعریفی از امام داشته باشیم؛ امام یعنی فردی که رهبری باید در دست او باشد و بیشتر از همه لایق حکومت بر جامعه است، چون از نظر تربیت دینی، سیاسی و کار تشکیلاتی بهتر از همه میتواند عمل کند و در نتیجه، این سه بعد به صورت کاملا هماهنگ در حکومتی که در راسش این فرد عادل فقیه و از همه نظر داناست به جلو میرود. امام چنین فردی است؛ ولی هدف ما از آوردن تعریف امام در یادداشتی که برای امام سجاد، زینت عابدان، است برای چیست؟ او که طبق روایات فردی بود که بسیار عبادت میکرد و سجده های طولانی داشت و نوع عبادتش زبانزد خاص و عام بود. فردی که در زمینه‌ دینی و دادن موعظه در جامعه اسلامی آن روز فعالیت میکرد. در این صورت دیگر به فردی که فقط این کار را بکند که امام نمیگویند، میشود یک عارف که تمام فکر و ذکرش صحبت درباره‌ی نزدیک شدن به خداست و دیگر هیچ؛ و حتی لقب امام هم دیگر برای این فرد کاربردی ندارد، چون در زمینه های دیگر فعالیت ندارد!

ولی ما به نکته‌ای مهم هنگام انجام این تحلیل توجه نکردیم و آن اینکه حضرت بعد از واقعه‌ی عاشورا در خفقان شدیدی که توسط دستگاه اموی ایجاد شده‌بود گرفتار بودند و اول از همه نمیتوانستند حکومت را در دست داشته باشند و دوم نیز به دلیل اختناق موجود، گفتن هر حرفی مجاز و از آن مهمتر به صلاح نبود. البته نباید این طور بپنداریم که امام هیچ فعالیت سیاسی نداشته است؛ برای مثال امام در مواجهه با عبید الله بن زیاد و یزید بن معاویه بسیار شجاعانه رفتار کردند و در موردهایی دیگر با توجه به شرایط با عبد الملک مروان (خلیفه قدرتمند اموی) گاهی تند و گاهی ملایم رفتار داشتند. پس نتیجه‌ای که میگیریم این است که امام سجاد توانایی و شرایط یک حکومت گسترده را داشته، ولی به خاطر شرایط زمانه عملی کردن این مسئله واقع بینانه نبوده است.

ولی باز سوالی پیش می آید و آن اینکه امام حتما در هر شرایطی با توجه به مقتضیات زمان باید اقداماتی داشته باشد و نمیشود برود و در گوشه‌ای بنشیند و دعا کند! این وظیفه‌ی الهی امام است که با بینش باز خود، مردم را به طرق مناسب به دین بر حق خدا هدایت کند.

چه چیز در نظر امام بود؟ این سوال را باید چند بار از خودمان بپرسیم…

یقینا اگر امام در آن شرایط می‌خواستند به حرکات قهرآمیز و در عین حال آشکار دست بزنند، ریشه شیعه کنده میشد و در دوران بعد هیج زمینه‌ای برای رشد مکتب اهل بیت و دستگاه ولایت و امامت باقی نمی‌ماند و همه از بین میرفت و نابود میشد. پس بدون شک هدف نهایی امام، ایجاد حکومت اسلامی بود. ولی واقعیت چیز دیگری را ایجاب میکرد.

در دوران زندگی امام که بعد از واقعه‌ی عاشورا بود، تنها پوسته‌ای از دین باقی مانده بود و اکثر مردم ظرفیت شنیدن حرف حق را به طور مستقیم نداشتند و این معارف و سیاست ها باید به شیوه‌ای هنرمندانه به مردم می‌رسید و چه راهی بهتر از انتقال این مفاهیم در قالب پند و موعظه و بیان اعتقادات!

مثلا ببینید امام سجاد از چه شیوه‌ی جالبی استفاده کرده است؛ در جایی میفرمایند: «الا و ان اول ما یسالانک عن ربک الذی کنت تعبده» در همین روال نصیحت پیش میروند، میگویند بترس از آن وقتی که تو را در قبر بگذارند و نکیر و منکر به سراغ تو آیند و اولین چیزی که از تو سوال کنند، از خدای توست، که او را عبادت میکنی. یعنی انگیزه شناخت خدا و فهمیدن توحید را در ذهن مستمعان بیدار میکنند. از پیامبری که به سوی تو فرستاده شده سوال می کنند و از دینت. آن گاه در خلال این عقاید اصلی آن نکته اساسی مورد نظرشان را بیان میکنند: «و ان امامک الذی کنت تتولاه» از آن امامی که تو ولایت آن را داری سوال میکنند. مسئله امامت را مطرح میکنند. این نوع طرح مسئله، هوشیاری امام را میرساند که در آن فضا چطور بهترین سخن ممکن را مطرح کنند.

علیرغم اینکه امام سجاد (ع) در دوران امامت پربار خود، که سی و چهار سال طول کشیده است، تعرض آشکاری با دستگاه خلافت نداشتند، ولی چیدن همان بساط پربار امامت و تعلیم و تربیت تعداد زیادی از عناصر مومن و مخلص گستردن دعوت اهل بیت، کار خود را کرد و دستگاه خلافت بنی امیه را نسبت به آن حضرت بدبین و اندیشناک کرد، به طوری که به آن بزرگوار تعرض هایی هم نمودند که تا شهادت ایشان پیش رفت.

السلام علی، علی بن الحسین

 

 

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + 6 =