کرسی آزاداندیشی تاریخ زندگی انسان برگزار شد

به گزارش روابط عمومی بسیج دانشجویی  دانشگاه تبریز؛

کرسی آزاد اندیشی با موضوع “تاریخ زندگی انسان”سه شنبه ۶ آذر در آمفی تئاتر موحد دانشکده حقوق و علوم اجتماعی با حضور جمعی از دانشجویان و دکتر امین‌فر برگزار شد.

در این کرسی ابتدا مجری از دانشجویانی که برای صحبت ثبتنام کرده بودند دعوت کرد تا برای بیان نظرات خود به روی سن تشریف ببرند.

دانشجو ۱: قبل از شروع بحث ابتدا باید بگوییم تعریف از انسان و انسانیت چیست؟ آیا این انسان با حیوان فرق دارد؟ آیا انسان فقط بعد جسمانی دارد؟ اگر فقط بخواهیم در مورد بعد جسمانی حرف بزنیم آن وقت میتوانیم به نظریه‌ی داروین مراجعه کنیم. اما اگر انسان را دو بعدی تصور کنیم این نظریه اشتباه است. انسان به غیر از بعد جسمانی بعد روحانی نیز دارد که خداوند میفرماید من از روح خودم در او دمیدم و انسان را خلیفه الله در روی زمین قرار دادم. داروین فقط از بعد جسمانی به انسان نگاه میکرد و شناختی به بعد روحانی او نداشت. تعریف تاریخ چیست؟ ما میدانیم که چه بخواهیم چه نخواهیم تاریخ راه خودش را میرود و تاریخ درباره‌ی ما قضاوت کرد. در مورد جایگاه پیامبران در زندگی  انسان باید گفت که پیامبران پرورش دهنده‌ی انسان هستند. جایگاه پیامبران در تاریخ تکریم انسان است. رسالت پیامبر چندگونه بود. پیامبرانی بودند که به شهر خود رسالت داشتند؛ گروهی دیگر به خانواده‌ی خود و گروه دیگر هم جهانی بودند و جنبه‌ی تعبدی انسان را به تکامل رساندند. هر پیامبری با عقلیت زمان خود به پیامبری مبعوث شدند. تاریخ معلم ماست و ما باید از تاریخ الگو بگیریم. تاریخ در زندگی و نقش انسان موثر است.

دیدگاه‌های مکاتب مختلف درمورد تاریخ زندگی انسان که هر کدام تعریف های جداگانه‌ای دارند.

 تاریخ در زندگی انسان خیلی موثر است و وقتی در مورد تاریخ انسان حرف میزنیم فقط بعد جسمی انسان نباشد و از بعد روحانی انسان هم حرف بزنیم.

دانشجو ۲: در مورد مبدا آفرینش دو نوع تفکر است. بحث داروینیسم و بخش هبوط انسان است. بخش داروینیسم نگاهش به انسان فقط از دید جسمانی است. ما اگر فقط جسم را در نظر بگیریم ارزش زندگی ندارد باید یک چیزی باشد که به زندگی انسان ارزش بدهد. بحث هبوط انسان، انسان هبوط کرده و به این دنیا آمده است تا رشد کند؛ این گونه است که انسان ارزش پیدا میکند و رنج‌ها را تحمل میکند تا رشد کند اما در بحث داروینیسم انسان صرف لذت کردند به دنیا آمده است. اگر بحث داروینیسم باشد پیامبران دیگر معنایی ندارند.

دانشجو ۳: ابن سینا فرمود هر کسی هر سخنی را بدون دلیل بپذیرد از صورت انسانی خارج میشود. داروین با اسلام اصلا در تعامد نیست بلکه یک ارتباط و تعامل دارند این را از فلسفه‌ی اسلامی کمک خواهم گرفت. نوع انسان تکامل یافته جانداران تک سلولی است این نظریه‌ی داروین است. در تطبیق اسلام و داروین به لحاظ ادبیات عرب در المنجد میفرماید علق یک معنای دیگری دارد و آن آمیب است. ملاصدرا میگوید:یعنی نفس و جسم یکی هستند نفس درون جسم شما ساخته میشود. میمون با تکامل به انسان تبدیل میشود و آن نفس ناطقه در درون میمون ساخته میشود. علامه طباطبایی میفرماید:داستان آدم و حوا، داستان سمبلیک است و چنین واقعیتی اتفاق نیفتاده است. ما در فلسفه دارای چهار مرتبه هستیم. حس، خیال، وهم، عقل. در مرتبه‌ی حس ابعاد طول و عرض را میبینیم، در مرتبه‌ی خیال فقط رنگ هست و شکل و وزن نیست. در مرتبه‌ی وهم شکل نیست معنی است. در مرتبه‌ی عقل مفهوم وجود دارد. این مفاهیم وقتی به دست پیامبر میرسند، اگر در سطح عقل باشند شکل ندارند اما در سطح خیال دارای شکل است. پس وحی در شکل خیال است.

مسئله‌ی آدم و حوا مسئله‌ی تمثیل است، یک معنی عقلی به شکل معنی محسوس پنهان شده است.

استاد: هر بحثی میتواند لایه‌های مختلفی داشته باشد. بحث خلقت انسان و اصالت آفرینش یک بحث است، بحث دیدگاه به انسان در مباحث فلسفی یک بحث است و استفاده‌های سیاسی و حکومتی یک بحث دیگر است. که این مباحث باید از یکدیگر جدا شوند.

داروین اصلا دنبال این نبود که آموزه‌های قرآن را رد کند. داروین یک فسیل شناس بود. فسیل‌ها هم برای چند میلیون سال قبل است. داروین علاقه‌مند میشود فسیل‌های شبیه انسان را کنار هم بچیند. داروین در این هنگام به این نتیجه می‌رسد که انسان تکامل یافته‌ی میمون است. فرضیه، جواب اولیه اثبات نشده برای یک سوال است. این فرضیه برای داروین پیش آمد که تا به امروز این فرضیه نه رد شده است، نه قبول. اما ما مسلمانان چون در قرآن خوانده‌ایم که ما انسان را از گل آفریدیم به این نتیجه میرسیم که داروین میخواست با اسلام مقابله کند؟! در مورد کل آفرینش عالم این بحث است که آیا همه‌ی عالم از یک تک سلولی اولیه که آن هم معلول تصادف بود و عده‌ای هم میگویند که معلول برخی فعل و انفعالات شیمیایی بود جهش پیدا کرده است و یا نه هر موجودی مستقلا تکامل پیدا کرده است.

هنگامی‌که ما این  موارد را وارد بحث‌های سیاسی، فلسفی و بحث‌های جهان بینی که وارد میکنیم بحثمان شروع میشود. در آن زمان می‌گوییم چون انسان را درست تعریف نکردند و او را میمون تعریف کردند هر بلایی که خواستند سر انسان در آوردند. منتها یک وقتی نیاز به این بحث‌ها نیست. چرا بحث کمونیسم را مارکسیس لمینیز می‌گویند؟ لنین فیلسوف نبود یک آدم دیکتاتور در حکومت بود. زمان حکومت لنین دو فیلسوف در آلمان ثابت کردند که ماده انرژی متراکم است. لنین در این مورد این جمله را گفت: زمانی‌که ما ماده می‌گوییم منظور ما معنای فیزیکی ماده نیست؛ ماده معنای فلسفی‎‌اش مد نظر ماست، ما خدا را انکار میکنیم.

روح چیزی نیست که یک فرد بتواند آن را به راحتی رد کند. روح به این سادگی نه رد میشود نه اثبات. فلاسفه‌ی بزرگ ما خیلی زحمت کشیدند تا روح را اثبات کنند. روح مجرد است یعنی ماده نیست. انسان کریم و محترم است که دارای روح و جسم است.

در غرب انسان تا آنجا که سود داشته باشد برایشان قابل اهمیت است. بحث خلقت انسان از نظر فیزیولوژی، فلسفی هر کدام بحث جداگانه‌ای دارد. آفرینش انسان حتی از دیدگاه داروینیسم، منافاتی با بحث قرآنی ما ندارد. ما در هر صورت خلقت خدا را ثابت میکنیم.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 12 =