هم قسم با شهدا/ دیدار با خانواده شهید وحید نومی گلزار

بسم رب الشهدا و الصدیقین

به گزارش روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز؛

در راستای دیدارهای خانواده معزز شهدا که به همت معاونت فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز به صورت هفتگی برگزار میشود، روز پنجشنبه، جمعی از دانشجویان با حضور در منزل شهید مدافع حرم وحید نومی گلزار با مادر گرامی این شهید والامقام دیدار و گفتگو کردند.

شهید وحید نومی گلزار متولد ۵ مرداد ماه سال ۱۳۶۱ در تبریز بودند. ایشان دوره‌ی دبستان را در بندر عباس تمام کردند و تا چهارم ابتدایی در بندر عباس مشغول تحصیل بودند. دوره‌ی آخر ابتدایی راهنمایی و دبیرستان را در تبریز سپری کردند. اواخر سال ۹۲ شهید تصمیم به عزیمت به جبهه های مقاومت گرفتند ایشان در ۲ آبان ماه ۹۴ مصادف با ظهر عاشورای حسینی به مقام رفیع شهادت رسیدند. ایشان معروف به شهید ظهر عاشورا هستند.

 

سخنان مادر شهید

شهادت یعنی شاهد بودن، ناظر بودن. آیه‌ای در قرآن هست که میفرماید: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون»  فکر نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده هستند بلکه آنها زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی دارند. پذیرش این مطلب بصیرت می خواهد. خوشبختانه جوان های ما توانستند درک بکنند و به این بصیرت برسند و در این راه بتوانند با آگاهی و بصیرت کامل قدم بردارند و این راه را انتخاب کنند. شهادت راهی نیست که بگوییم  اتفاقی هست شهادت یعنی هدف دار بودن. اما هدف چیست؟ رسیدن به خدا. آقا وحید ما هم درست همین شرایط را داشت؛ از زمانیکه که جریان داعشی ها شروع شد، اواخر سال ۹۲ بود که آمد و در این مورد با ما صحبت کرد که یک همچین گروهی وجود دارد که بر علیه اسلام نبرد میکند، من تصمیم دارم که  برای مبارزه با آن‌ها راهی کشور عراق بشوم. شهید اهل مطالعه بودند اهل تحقیق بودند، شوخ طبع بود و فوق العاده مهربان و صادق. اصلا اهل دروغ نبود در زندگی همه چی  برایش فراهم بود پس چه چیزی میتوانست همچنین کسی را ببرد به آن هدف برساند؟ چه کسی حاضر است خانه زندگی راحت و با آسایشش را ول کند و بگذارد برود در عراق یا سوریه نبرد کند؛ پس معلوم است اینجا نیروی دیگری پشت صحنه است سال ۹۳ برای شرکت نفت تقاضایی مینوسد که من میروم تا صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین را لبیک گویم. میروم تا «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» را عملا  اجرایی کنم چون آن‌ها حارب هستند. وقتی آن‌ها دشمن اسلام ،امام حسین و شیعیان هستند، باید در مقابل آن‌ها یک شیعه بلند شود و جواب آن‌ها را بدهد ولی آقا وحید با این حرف ها قانع نشد چون نیرویی که از داخل فشار می‌آورد نمیگذاشت ساده با این حرف ها از کنار این مسئله رد شود. من یه موقع میگفتم وحید شما یک پسر بچه‌ی ۵ ساله داری خوب اون نیاز به پدر دارد چطوری میخواییم تربیتش کنیم بزرگش کنیم؟ میگفت نه بچه‌ای که در عراق خانواده‌اش را از دست داده و تنها مانده او نیاز به پدر مادر ندارد؟ خوب او هم نیاز دارد چطور میشود من اینجا بالا سر بچه ام باشم ولی آنجا بچه ها بدون سرپرست زیر بار اعمال وحشیانه‌ی داعشی باشند. من اصلا یک لحظه هم نمیتوانم اینجا بایستم پسر منم خدا را دارد پس خدا کمکش میکند. دنبال راهی که انتخاب کرده بود رفت. عضو یکی از بسیجیان نیروهای داخلی عراق شد. اول با پاسپورت زیارتی رفت و آنجا به نیروهای عراق ملحق شد. من حال و هوای آن روزهایش را تشبیه میکنم به پرنده ای که داخل قفس است میخواهد آزاد شود و دست و پا میزند گویا این دنیا برایش قفس شده بود میخواست پرواز کند. خلاصه دفعه‌ی آخری که عازم عراق شد. در یکی از مناطق سامرا در روز عاشورا نبردشان شروع میشود ظهر عاشورا بعد از اذان به شهادت میرسد و به هدفی که میخواست جامعه‌ی عمل میپوشاند وبه ندای امام حسین لبیک میگوید و عشقش به امام حسین را ثابت میکند.

 یک خاطره‌ای هم که دوستانش تعریف میکردند زمانیکه دوستان شهید قصد زیارت کربلا را داشتند و از شهید هم درخواست کردند تا آن ها را همراهی کند، شهید گفتند تا زمانیکه مرقد حضرت زینب (س) زیر حملات دشمن قرار دارد من نمیتوانم برای زیارت کربلا بروم.

۱.نحوه ی تربییتان چطور بود ؟

ازهمان اول مشخص بود وحید یک بچه‌ی بیخیال نیست که درس بخواند ازدواج کند، کارهای کلیشه‌ای که همه انجام میدهند را انجام بدهد، اهل مطالعه بود حتی تا اینجا بگویم که ۹۸٪ اینگونه  هستیم که چون پدر مادرمون مسلمان هستند ما هم مسلمان به دنیا آمدیم کمتر کسی پیدا میشود که برود تحقیق کند بفهمد که آیا انتخاب من درست بوده است یا نه. وحید این کار را کرد؛ ادیان دیگر را مطالعه کرد، اسلام را مطالعه کرد قرآن خواند تفسیر ها را خواند و آگاهانه اسلام را قبول کرد و اگر آنگونه روی هدف‌هایشان پافشاری میکرد زمینه‌اش همان تحقیق ها بوده است.

۲. نسبت به بیت المال دیدگاهشان چگونه بود؟

وحید کسی بود که از همان اول حلال حرام را رعایت میکرد از دست نیازمندان میگرفت. در زمان خدمتش پول تو جیبی برای رفت آمد میخواست ولی یک موقع میدیدم فورا تمام شد میگفتیم چی شد میگفت یه نفر نیاز داشت من بهش دادم اگر حس میکرد یک نفر نیاز به چیزی دارد اگر خودش هم معطل میماند مسئله‌ای نبود میگفت اون کارش راه بیفته شهید کاری کرده بود که تمام اعمالش حساب شده بود .

.۳. دیدگاه شهید نسبت به رهبری چگونه بود؟

این یک سوال اساسی است هر کاری که ما میکنیم پیش زمینه‌ای دارد. یکی از زمینه هایی که انسان آماده میشود برای شهادت، اطاعت از ولایت است. وحید اعتقاد کامل، محبت کامل داشت همیشه سفارش میکرد گوش به فرمان آقا باشید؛ اگر رهبری صحبت میکردند یک سخنرانی را هم از دست نمیدادند ودقیق گوش میکردند.

۴. چکار کنیم رفتار و منش ما هم به شهدا نزدیک شود؟

اولین اصل اطاعت از رهبری هست الان خیلی وقت هست دشمنان میخواهند اسلام را ریشه‌کن کنند اما نتوانستند چون در کشور ما مردم عقیده به رهبری دارند و این اصل هست که نتوانستند ایران را شکست بدهند. همه فکر میکردند که جوانان انقلابی فقط در دوران انقلاب بودند که بخاطر کشور، ملت جنگ کنند ولی همانطور که میبینید هنوز هم جوان‌هایی با اعتقاد راسخ هستند.

دومین اصل حجاب است که تلاش میکنند از بین ببرند، برای اینکه به خواسته‌هایشان برسند تصمیم گرفتند روی افکار خانم‌های ایران از طریق جنگ نرم کار کنند. خانم‌ها مدیر یک خانه هستند. در نتیجه وقتی اصل اساس خانواده مادر هست، تصمیم گرفته‌اند که مادر خانواده را تحت‌الشعاع افکار خود قرار دهند. از طریق مطالبی که در شبکه های مجازی هست به تدریج افکار خانم‌ها را ضد اسلامی میکنند و آماده‌ی پذیرش افکار غربی میکنند. پس ما باید در مقابل این‌ها ایمانمان و اعتقادمان را بالاتر ببریم تا بتوانیم در مقابل این حملات تهاجمی که انجام میدهند بایستیم. آن هم از طریق مطالعه و به روز رسانی اطلاعات. الآن شما دانشگاهی هستید باید مطالعه داشته باشید؛ از لحاظ سیاسی باید به روز باشید، بصیرت داشته باشید، تا آن‌ها نتوانند در افکارتان نفوذ کنند. درصد زیادی از طریق شبکه مجازی تحت تاثیر قرار گرفته‌اند که شما باید به عنوان بچه حزب اللهی روشنگری کنید و نگذارید خون شهدا پایمال بشود.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × سه =